+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۸۷ ساعت توسط مدیر وبلاگ
|
قلم توتم ماست. به قلم سوگند، به خون سياهى كه از حلقومش مىچكد ، سوگند به رشحه ی خونـى كه از زبانش مىتـراود ، سوگند به ضجّههاى دردى كه از سينهاش بر مىآيـد ، سوگند كه توتم مقدسم را نـمىفروشم . به دست زورش تسليم نـمىكنم ، به كيـسه ی زرش نـمىبـخشم ، به سرانگشت تزويرش نـمىسپارم ، دستم را قلم مىكنم و قلمم را از دست نـمىگذارم . چشمهايم را كور مىكنم ، گوشهايم را كر مىكنم ، پاهايم را مىشكنم ، انگشتانم را بندبند مىبُرم ، سينهام را مىشكافم ، قلبم را مىكـُشم ، حتى زبانم را مىبُرم و لبم را مىدوزم، اما ... ؛ قلمم را به بيگانـه نمىدهم !